آوای خوزستان/ سعید مرادی: تنها سه روز از آغاز تهاجم سراسری رژیم بعث بر خاک ایران گذشته بود؛ سوم مهرماه ۱۳۵۹. خورشید هنوز گرمای تابستانی خود را بر فراز تپه ماهورهای مسجدسلیمان می ریخت و کوچه: پسکوچه های خاطره انگیز محله قدیمی پشت بُرج، بوی نان داغ و زندگی ساده مردم را می داد. صدای خنده کودکان و گفتگوهای آرام همسایگان، نبض تپنده محله ای بود که با تاریخ و ریشه های این شهر پیوند خورده بود. اما ناگهان، سایه شوم جنگنده های متجاوز بر آسمان آبی افتاد، غرش دهشتناک فلز و آتش، پرتاب بمب هایی که خاک، سنگ و گوشت و پوست ساکنان بی: پناه را درهم آمیخت. آن روز، مسجدسلیمان اولین داغ بزرگ حملات هوایی را بر سینه ستبر خود حس کرد، داغی به وسعت خانواده هایی که زیر آوار خانه های کاهگلی و سنگی مدفون شدند. هدف، پایگاه نظامی یا خط مقدم نبرد نبود، بلکه خانه هایی بود که جز سقف هایی از تیرچوب و درهایی گشوده به مهر، هیچ حفاظی نداشتند. بمب ها درست در میان زندگی فرود آمدند و در یک چشم برهم زدن، دیوارهای خاطره به آوار بدل شد و خاکستر و دود کوچه ها را بلعید. فریاد و فغان بازماندگان در میان گرد و غبار پیچیده بود، دست هایی که دیوانه وار سنگ ها را کنار می زدند تا شاید عزیزی را زنده بیرون بکشند. اما تقدیر سوم مهر، روایتی از پرواز سرخ بود، پروازی که نام ۲۵ تن از پاک ترین و مظلوم ترین فرزندان دیار را برای همیشه در جریده سرخ تاریخ این شهر ثبت کرد.
عمق این جنایت جنگی، در آمار شهدا و نام خانوادگی هایی نهفته است که دسته جمعی پرکشیدند. منوچهر، زیبا و عیسی توکلی خواه، خواهران و برادرانی که دست در دست هم، معصومیت خود را به خاک سپردند و به آسمان پر کشیدند. ستاره، عشرت، فاطمه، حمید، حیدر، امید و حوا عیدیوندی، نام هایی که هر کدام سهمی از زندگی، بازی های کودکی و امیدهای فردا داشتند و همگی در زیر یک سقف، جاودانه شدند. زهرا، اکبر، نسرین، مهری، فروغ و کشور اسفندیاری، خانه ای که یک باره خالی از هیاهو شد و چراغش با شقایق های پرپرشده خاموش گشت. رحم خدا، آرام و پیمان ایمری اسکندری، پدری که نتوانست سپری برای کودکانش در برابر بمب های چندصد کیلویی باشد و با هم عروج کردند و دیگر شقایق های به خون خفته آن روز شوم: راه علی طاهری نیک، میترا ورناصری دارابپور، فتح اله روئین تن، شیرین جان بهرامی، ماه طلا چراغی و لهراسب پارسه، انسان های شریفی که نام شان بر تارک ایستادگی بختیاری و جنوب می درخشد.
بمباران سوم مهرماه ۱۳۵۹ در محله پشت برج، تنها یک رخداد نظامی نبود، بلکه اولین زنگ خطر استراتژی دشمن در هدف قرار دادن تعمدی مناطق مسکونی برای درهم شکستن اراده مردم خوزستان و زاگرس نشینان بود. مسجدسلیمان، به عنوان عقبه استراتژیک، پایتخت نفتی و خاستگاه غیورمردانی که بعدها گردان های خط شکن را تشکیل دادند، در همان ساعات نخستین جنگ آماج کینه متجاوزان قرار گرفت. حمله هوایی به یک بافت متراکم و کاملاً غیرنظامی در پشت برج، مصداق بارز نقض کنوانسیون های بین المللی بود که طی آن چند خانواده به کلی داغدار شدند. با این حال، آن بمب ها به جای ارعاب، آتش غیرت و دفاع را در جان جوانان ایل شعله ورتر ساخت.
امروز، سال ها پس از آن پاییز خونین، خاک محله پشت برج هنوز خاطره اشک ها، شیون مادران بختیاری و خون پاک آن ۲۵ کبوتر خونین بال را در سینه دارد. یادآوری سوم مهرماه ۱۳۵۹، صرفاً مرور یک تقویم نیست، پاسداشت مظلومیت ملتی است که در خانههای خود، شیون مادران بختیاری و خون پاک آن ۲۵ کبوتر خونین بال را در سینه دارد.
ستاره های درخشانی که هرگز در آسمان تاریک تاریخ گم نخواهند شد. روح شان شاد و یادشان تا ابد در قلب مسجدسلیمان جاودان باد.
روایت خون و خاک در پشتبرج، وقتی آسمان مسجدسلیمان سرخ شد بازخوانی اولین حمله هوایی رژیم بعث به زادگاه نفت در سوم مهرماه سال ۱۳۵۹
آوای خوزستان/ سعید مرادی: تنها سه روز از آغاز تهاجم سراسری رژیم بعث بر خاک ایران گذشته بود؛ سوم مهرماه ۱۳۵۹. خورشید هنوز گرمای تابستانی خود را بر فراز تپه ماهورهای مسجدسلیمان می ریخت و کوچه: پسکوچه های خاطره انگیز محله قدیمی پشت بُرج، بوی نان داغ و زندگی ساده مردم را می داد. صدای […]
- ارسال توسط : میثاق حاجتی
- 21 بازدید